ماجرای نود بالا زدن بسیجیان در جبهه

 يك جوان دانشجوى كم‌سال با يك مجموعه‌ى معدودى كه خودش اسم آن را گذاشته تيپ - صد نفر آدم يك تيپند؟! صد و پنجاه نفر آدم يك تيپند؟! او خودش ميگويد تيپ! - ميرود به غرب كشور يا جنوب، با اين تيپ مؤمن و مخلص، در مقابل جبهه‌ى دشمن با يك واحد رزمىِ مجهز و يك فرماندهىِ سابقه‌دار ميجنگد. اين ابزارى ندارد، جز همين ابزارهاى ابتدائى، اما او به برترين ابزارها مجهز است؛ اين تجربه‌ى فرماندهى ندارد، اما او به قدر عمر اين، فرماندهى كرده. اينها در مقابل هم قرار ميگيرند، اين بر او غلبه پيدا ميكند؛ تانك او را مصادره ميكند، امكانات او را مصادره ميكند، پيروز برميگردد. اين با خودسازى به وجود مى‌آيد. بدون خودسازى نميشود وارد اين ميدانها شد.
 بعضى‌ها ميترسيدند. بعضى‌ها از پيش قضاوت ميكردند كه نميشود - اصلاً ميگفتند نميشود - هرجا هم حضور بسيجى بود، مخالفت ميكردند. من ميديدم مردان مؤمنِ باصلاحيتِ ارتشِ منظمِ آن روز ما استقبال ميكنند از اين كه مجموعه‌ى بسيج با آنها و همراه آنها باشد؛ اين را من خودم در دوران جنگ مكرر ديدم؛ در پادگان ابوذر، در جنوب، در شمال غرب. خود فرمانده ارتشى اصرار داشت كه مجموعه‌ى بسيجى با او همراه باشند؛ دوست ميداشت، استقبال ميكرد؛ اينجا در تهران يك عده‌اى نشسته بودند، نق ميزدند كه آقا چرا اينها وارد شدند؟ چرا بدون اجازه رفتند؟ چرا فلان اقدام را كردند؟ از حضور بسيجى ناراحت بودند. چون اميد نداشتند، مأيوس بودند، ميگفتند نميشود كارى كرد؛ اما وقتى كه وارد شدند، ديدند اين ورود، اميدآفرين است؛ همه‌ى اين استعدادها را جوشش ميدهد.
 خود حضور بسيجى در عرصه‌ى نبرد، به او يك نورانيتى ميبخشد. معروف بود در دوران دفاع مقدس ميگفتند فلانى نور بالا ميزند، روشن است؛ يعنى بزودى شهيد خواهد شد. اين نورانيتِ حضور بسيجى بود؛ اين را من خودم مشاهده كردم؛ نه يك بار و دو بار. يك موردى كه مربوط به همين استان شماست، بد نيست عرض كنم. يك سرگرد ارتشى كه بعد ما فهميديم ايشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمى - به ميل خود، به صورت بسيجى آمده بود در مجموعه‌ى گروه شهيد چمران، آنجا فعاليت ميكرد. بنده مكرراً او را ميديدم؛ مى‌آمد، ميرفت. يك شبى با مرحوم چمران نشسته بوديم راجع به مسائل جبهه و كارهائى كه فردا داشتيم، صحبت ميكرديم؛ در باز شد، همين شهيد رستمى وارد شد. چند روزى بود من او را نديده بودم. ديدم سرتاپايش گل‌آلود است؛ اين پوتينها گل‌آلود، بدنش خاك‌آلود، صورتش خسته، ريشش بلند؛ اما چهره را كه نگاه كردم، ديدم مثل ماه ميدرخشد؛ نورانى بود. روزهاى قبل، من اين حالت را در او نديده بودم. رفته بود در يك منطقه‌ى عملياتى، آنجا فعاليت زيادى كرده بود؛ حالا آمده بود، ميخواست گزارش بدهد. او بعد از چندى هم به شهادت رسيد. ارتشى بود، اما آمده بود بسيجى وارد ميدان شده بود؛ فعاليت ميكرد، مجاهدت ميكرد، حضور فداكارانه داشت - در همان مجموعه‌ى بسيجىِ شهيد چمران - بعد هم به شهادت رسيد. اين نورانيت را خيلى‌ها ديدند؛ ما هم ديديم، ديگران هم بيشتر از ما ديدند. اين ناشى از همان حضور فوق‌العاده است.
بيانات در دیدار بسيجيان استان خراسان شمالى‌

راز شهادت شهید تندگویان توسط یک عکاس عراقی

سعید صادقی، عکاس و فیلمبردار دفاع مقدس و در حال حاضر مشغول مستند سازی است. وی در سال 2003 طی دیداری از عراق موفق شد عکس هایی از شهید تندگویان جمع کند و به این ترتیب اطلاعات دقیقی ازشهادت ایشان به دست آورد. به بهانه این که وی اطلاعات متفاوتی از شهید تندگویان ارائه داده است با صادقی گفت و گویی انجام داده‌ایم که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

درباره شهید تندگویان صحبت کنید. در زمان حیات دنیوی شهید، آیا هیچ وقت از نزدیک با ایشان برخوردی داشته‌اید؟

آقای تندگویان یکی از وزرای شهید رجایی بود که درسال 1359، زمان اوج مخالفت علیه آقای رجایی بود از سوی منافقین در دولت فعالیت می‌کرد که مصادف بود با دوران بنی صدر در ایران. در این زمان مخالفت های شدیدی با آقای رجایی صورت می‌گرفت و این به خاطر نوع بینش و نگرش افرادی بود که در نظام مشغول خدمت بودند. یکی از این آقایان،شهید تندگویان بود که سمت حساس وزارت نفت به ایشان محول شد و این زمانی بود که رژیم بعثی عراق به ایران حمله کرد. نکته جالب این است که ما مهندس تندگویان را فقط در روز گرفتن رأی اعتماد در مجلس دیدیم و بعدها باخبرشدیم که ایشان اسیر شده‌اند.

شما در مجلس با چه عنوانی حضور می‌یافتید؟

من به عنوان عکاس روزنامه جمهوری اسلامی به مجلس رفت و آمد داشتم. در آن جا چند مرتبه ایشان را دیدم و این مسأله برای ما در روزنامه جمهوری اسلامی، (عکاسی از شخصیت های دولت آقای رجایی) بسیار مهم بود و عکس های زیادی از آن ها می‌گرفتیم. از سوی دیگر درگیری با منافقین شدت گرفت، سپس جنگ تحمیلی شروع شد که در آن زمان شهید تندگویان کمتر از سی سال داشت. در آبان ماه خبردار شدیم که یکی از وزرا اسیر شده است و بعد از مدتی هم فهمیدیم که این شخص مهندس تندگویان بود.

ایشان در نظام جمهوری اسلامی بالاترین مقام دولتی بودند که به اسارت گرفته شدند. لطفاً بگویید که این اتفاق به چه صورت افتاد؟

آقای مهندس به منطقه جنگی آمده بودند. دشمن در خاک ایران پیشروی و جاده خرم شهر را تصرف کرده و از کارون گذشته و جاده آبادان-اهواز را هم قطع کرده بود. ایشان به همراه دوستان شان در نزدیکی دارخوین نزدیک جاده آبادان- اهواز به اسارت در آمده بودند. زمانی که جنگ به پایان رسید خبرهایی شنیدیم که زنده بودن شهید تندگویان را تأیید می‌ کرد. این خبر توسط اسرایی که به ایران برگشته بودند به ما رسید.

همه شواهد بر این بود که شهید تندگویان زنده است و در بازداشتگاه های عراقی‌زندانی‌است؟

درست است. بعد از ماجرای حمله آمریکا به عراق در سال 2003 بود که ما وارد بغداد شدیم تا از ورود نظامی های آمریکایی تصویر برداری کنیم، یکی از دوستان من به نام آقای سیدیاسرهشترودی که نویسنده دفاع مقدس هستند نیز در آن جا به جمع آوری اسناد جنگ ایران و عراق مشغول بودند که بیشتر درباره این موضوع فعالیت می‌کرد.ما در بین این مدارک عکسی از شهید تندگویان دیدیم و تصمیم گرفتیم که این عکس ها را جمع آوری کنیم. در این اثنا عکسی از شهید تندگویان پیدا کردیم که در بین عراقی ها گرفتار بودند، البته قیافه ایشان چندان تغییری نکرده بود. در ذهن ما این موضوع شدت گرفت که دنبال عکس های جنگ ایران و عراق بگردیم. در حقیقت،آقای هشترودی دنبال اسناد بود و من دنبال عکس های ایران و عراق بودم. شخصی که این عکس را گرفته بود مرده بود دنبال عکس های دیگری بودیم.در حین این جستجوها یکی دیگر از این عکاسان،به نام آقای سیدعبد بطاط را پیدا کردیم.البته آقای بطاط در روزنامه الزمان فعالیت می‌کرد. این زمانی بود که آمریکایی ها در بغداد حضور نظامی داشتند و به آن جا مسلط شده بودند. ما در شهر هر چقدر پرس و جو کردیم ایشان را پیدا نکردیم تا روزی که قرار شد به ایران برگردیم سه ساعت قبل از حرکت در بصره بودیم. آقایی که ما را چندین بار در عراق دیده بود گفت آقای بطاط در بصره است و چون با ایشان نسبت فامیلی داشت این موضوع را می‌دانست. این شخص به ما توضیح داد که آقای بطاط مدتی بعد از جنگ کار خبر نگاری انجام داده است. آقای بطاط را در رستورانی دیدیم و با هم بستنی خوردیم. آن جا بود که گفت از دوستان صمیمی «احمد زیدان» است و اطلاعاتش را از طریق زیدان به دست می‌آورد. احمد زیدان، فاتح خرم شهر بود که پس از تسخیر خرم شهر مدال گرفته و به درجه سرلشکری ارتقا پیدا کرده بود.این عکاس شخص مهمی بود و سران رژیم عراق رابطه داشت. زیدان هم آدم کوچکی نبود و به طور مسلم با سران بالای حکومت ارتباط داشت. من پیشنهاد کردم که با هم نمایشگاه برگزار کنیم، اما آقای هشترودی مایل بود که عکس های سید بطاط را بخرد.بعد تصمیم گرفت به سمت محلی که می‌گفت برویم. البته زمانی که حرکت کردیم سه نفر بودیم. آقای هشترودی دنبال بسته بندی وسایل بود. زمانی که به محل مورد نظر رسیدیم، بطاط بالا رفت و من پنج دقیقه پایین ایستادم و بعد به طبقه بالا رفتم. یک خانه معمولی بود که در آن جا جعبه های مملو از عکس را دیدم. من در حین آن که بطاط مشغول جمع آوری بود عکس می‌گرفتم و او خوشش آمد و دائماً فیگور می‌گرفت.از این عکاس پرسیدم این عکس ها را از اسرایی که به بصره آورده بودند گرفته است؟ نکته جالب این بود که در عکس، بعضی ها چشم و دست بسته بودند. او گفت: «یک عکس دارم که خیلی مهم است، این عکس وزیر شما است.» من فهمیدم که منظور او شهید تندگویان است. آقای هشترودی برای خریدن عکس ها چانه می‌زد. من پیشنهاد دادم که یک نمایشگاه بگذاریم و عکس ها را در آن جا بفروشیم، البته در نهایت آقای هشترودی عکس ها را خرید. سید بطاط حتی وقتی پیشنهاد دادیم که پانصد دلار هم بدهیم و او به ایران بیاید موافقت نکرد. در میان عکس هایی که آقای هشترودی خرید،عکس شهید تندگویان هم بود.

نخستین کسی که حدود تاریخ شهادت مهندس تندگویان را تأیید کرد، همین آقای بطاط بود؟

آقای هشترودی از بطاط پرسید که ایشان تا چه سالی زنده بودند؟ او گفت: تا حوالی سال 1370 ایشان زنده بود و آقای بطاط نخستین کسی بود که از شهید تندگویان عکس گرفته بود و اطلاع داشت که تا چه زمانی زنده بود. بطاط چندین بار هم با احمد زیدان صحبت کرده و اطلاعاتی را به دست آورده بود.

از چگونگی شهادت مهندس تند گویان اطلاع داشت؟

می‌گفت بر اثر شکنجه سنگین، شهید شد و این اطلاعات را از طریق احمد زیدان که از دوستان صمیمی‌اش بود به دست آورده و از طریق رده های بالای مردان عراق فهمیده بود که مهندس تندگویان تا نزدیک سال 1370 زنده بود. در واقع ایشان به خاطر شدت جراحت های وارده شهید شده بود. این اتفاق زمانی افتاد که چهار سال بعد از آن تمام اسرای ایرانی آزاد شده بودند. بطاط و سرلشکر زیدان اطلاعات زیادی داشتند، چون شهید تندگویان در منطقه‌ای که زیر نظر فرماندهی زیدان بود به اسارت گرفته شد. هم اکنون هم نمی‌دانم که آقای بطاط زنده است یا خیر، اما تلفن ایشان را دارم و می‌دانم که عضو کلیدی جامعه در بصره است. بعد از فروپاشی رژیم صدام ارتباط خوبی با دولت داشت. آدم بسیار خوش نامی بود. اطلاعات دیگری ندارم، اما می‌دانم درباره شهید تندگویان اطلاعات احمد زیدان از دیگران بیشتر بود.

اتل متل یه بابا



اتل متل یه بابا 
که اون قدیم قدیما 
حسرتشو می خورن 
تمامی بچه ها

*********************


اتل متل یه دختر
 دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت 

بوددخترش هم باهاش

*********************


ادامه نوشته

مجموعه تصاویری از اولیای خدا

 

دیدن اولیاء خدا به خودی خود باعث پرواز آدمی می شود.
وقتی چشم،به صورت نورانی و ملکوتی آنان می دوزیم،سیم بندگی مان به آسانی وصل می شود.
صورت آن ها،صورت خداست و کلامشان، کلام الله...
حال که از آن ها دوریم با عکس هایشان مانوس باشیم.
اینان هیچ ندارند و نداشتند،اگر نگاه مهدی فاطمه سلام الله علیهما بر آن ها نبود.
ارزشمندیشان فقط بخاطر این است که نفس خود را به نفس آن زکی و نقی و تقی و کریم؛صلوات الله علیه و عجل الله تعالی فرجه،نزدیک و شبیه کرده اند.
پس هم نشینی با اولیاء خدا، و به یاد آن ها بودن،خود راهی است برای رسیدن به گل سرسبد اولیاءالله حضرت حجت صلوات الله و ملائکته و المومنین علیه...
اما چه راهی!!؟
راهی پر سرعت..
اللهم وَفقنی لِلتُقی و صُحبَه الاَبرار

ادامه نوشته

سخنی از شهید رجائی


 

 

 

- سخنی از شهید رجایی


شهيد محمد علي رجايي:

مردم ما از کمبود ها و کسریها گله ندارند،

آنچه مردم را می آزارد و صدایشان را در می آورد

وجود تبعیضات ناروا و سوء استفاده از بیت المال است و بس!

خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی

مناجات نامه


خدایا! نگذار نقدمان به مرز تخریب، و انتقادمان مترادف با سیاهنمایی شود؛ اگر شد، به ما شجاعت توبه عنایت فرما.

خدایا! نگذار به بهانه تعریف سیاسی، و مدح انتخاباتی، آلوده به غلو و چاپلوسی شویم؛ اگر شدیم، به ما قدرت انابه ارزانی کن.

خدایا! تاب این تحمل حداقلی را به ما بده که لزوما قرار نیست همه دوستان و خویشان و نزدیکان، هم رای ما باشند.

ادامه نوشته

قولنامه

ايستادن پاي قول سخته...
قبول داريد.......؟!؟!
خيليا بعد از اينكه وصيت نامه نوشتن يه خط زيرش ميكشن....مثل اين:

قولنامه(خصوصي)
بسمه تعالي
نام من گمنام از ديار عاشقان
برسد به دست خواهران
.
سلام:خواهران عزيز
اميدوارم هركجا هستيد موفق و پيروز باشيد
همينجور كه ميدونيد دشمن حمله كرده.ماهم بخاطر ناموسمون از همه چي زديم.
 از درس،مشق،پدر،مادر و خيلي چيزاي ديگه زدم...................برام سخت بود ولي.....
چون ما از شما محافظت ميكنيم،دلمون ميخواد شماهم دلگرمي بديد.....
اصلاً بيايد معامله كنيم...يه معامله خوب و منصفانه.......چطوره؟!؟!؟!؟
هم به نفع شماست،هم به نفع ما.....
قول ميديد كه اگه خون بهتون بديم شما حجاب رو فراموش نكنيد......؟
اصلاً براي محكم كاري،بعضيامون ميرم قايم ميشم......خون و مفقود  گريه هاي مادر و.... چيو ميديم در مقابل حجاب.......تو روخدا قبول كنيد..........

خواهران:
جواب:سلام برادر.انشاءالله پيروز بشيد.
ما موافقيم.حرفي نيست....(ولي اول شما عمل كنيد بعدش ما)......
آخه ميترسيم عمل نكنيد....
.
ولي
.
.
اين روزا شهدا بدجور ناراحتن.....
ميدونيد چرا........؟
ناراحتن چون تو معامله ضرر كردن.....
30 سال پيش يه معامله كردن و گفتن خون در مقابل چادر.....
اونا خون رو دادن ولي......
ولي خيليا زدن زير قولشون......

بسیج

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن،

نام و نشاندر گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج)

است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه

رهجویان شهادت گشت .


 

بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین

امضاءنموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود

نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام

سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان

در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام

باعواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد

دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام

ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .







انتصاب یکی از عناصر فعال فتنه ۸۸ در سرپرستی یک وزارتخانه

به گزارش بسیج پرس، اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور چند روز پیش درجلسه علنی مجلس در دفاع از وزرای کابینه یازدهم گفت"اینکه بیاییم وبه خالص‌ترین و پاکترین نیروهای این نظام بگوییم در فتنه بوده اند درست است؟ البته باید بگویم درباره فتنه قوه قضاییه یا وزارت اطلاعات تصمیم گیری های لازم را انجام داده اند و ما نمی توانیم بگوییم بعد از ۴ سال کسی در جایی از کشور وجود دارد که به وضعیت او رسیدگی نشده است. افرادی که به عنوان وزیر پیشنهادی معرفی شده اند، سوابقشان استعلام شده و همه نهادها درباره آنها نظر داده اند. به لطف خدا دستگاه‌های اطلاعاتی پاک‌ترین کارنامه‌ها را درباره آنها ارائه داده اند."

 
در همین راستا، روز گذشته حجت‌الاسلام روحانی -رییس‌جمهور کشور- طی حکمی فردی را به عنوان سرپرست یک وزارتخانه منصوب کرد که یک نهاد امنیتی پس از حضور این فرد به عنوان نماینده یکی از کاندیداها در برنامه‌های تبلیغاتی رسانه ملی، با ارسال نامه‌ای در تاریخ ۱۶ خرداد ماه سال جاری آورده است: "نامبرده از عناصر فعال در ماجرای فتنه ۸۸ به شمار می رود. حتی از حضور او به عنوان کارشناس و یا نماینده نامزدهای انتخاباتی در برنامه های صدا و سیما جلوگیری شود."
 
شایان ذکر است رونوشتی از این نامه به دبیر شورای عالی امنیت ملی و دادستان کل کشور نیز ارسال شده است.
 
حال این سوال مطرح می شود که آیا دولت جدید برای سپردن این وزارتخانه به فرد مذکور به استعلام وی توجهی کرده یا اساساً وقعی به این استعلام ننهاده است؟ امیدواریم دولت یازدهم و معاون اول رییس جمهور در آغار راه پایبندی خود به قانون و مرزبندی با فتنه را اثبات نمایند.




جرا باید زکات بدهیم


چرا باید زکات بدهیم؟

حضرت صاحب‌الزمان(عج) در این زمینه فرموده‌اند:

“أمّا أَمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إِلاّ لِتَطَهَّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَمَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ، فَما آتانی اللّهُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ”(۱)

“امّا اموال شما، پس آن‌ها را نمی‌پذیریم، مگر به خاطر این که پاک شوید. پس هر که می‌خواهد، بپردازد و هر که نمی‌خواهد، نپردازد. آن چه خدا به ما عطا کرده، از آن چه به شما عطا نموده بهتر است.”


ادامه نوشته