غمگین

روزی مردانی گفتند:
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
بسم اللهی گفتند و رفتند...

دخترکی اندر طلب باباست...
تو میدانی بابای او کجاست؟
نگو،نگو که چون بابای دوستش
بابای او هم در آسمانهاست
تا بابا بود آن کودک یتیم را هم نوازش میکرد...
چون فرزند خودش...
برایش چون پدر بود...
و حال تو ای کودک خسته!
اشک هایت را پاک کن...
مبادا نامردمان ببیند بی بابایی تو را...
***
دعا کن برایمان ای سید ما!
ای ادامه دهنده ی راه پیر خمین ما!
دعا کن برای ما...ای بابای ما...
با همان دستانِ...همان دستانت...دعا کن...
گر عفو کنی یا نکنی حق داری
گر نامه ام امضا نکنی حق داری
با این همه عصیان و خطاکاری ما
گر چهره هویدا نکنی حق داری

مرا کشت خاموشی ناله ها
دریغ از فراموشی لاله ها
کجا رفت تاثیر سوز و دعا
کجایند مردان بی ادعا
کجایند شور آفرینان عشق
علمدار مردان میدان عشق
اما ده سال دیگه باید بگیم کجایند
نامردان پر ادعا..

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 6:53 توسط بسیجی
|